توی چند سال گذشته بیشتر از ۲۰۰ مصاحبهٔ فنی و غیر فنی داشتم. طبق تجربهٔ من، سختترین قسمت هر مصاحبه دقایق ابتدایی مصاحبه بوده. یعنی جاهایی که تأثیرگذاری اولیه یا به قول معروف First Impression اتفاق میوفته. یعنی جایی که وارد تماس میشی، سلام علیک میکنی و مهمتر، جایی که میگن «خب، حالا خودت رو معرفی کن». اگه حس کنم که این قسمت رو بهخوبی پشت سر گذاشتم، معمولاً ادامهٔ مصاحبه رو با اعتماد به نفس بیشتری میتونم پیش ببرم. حتی جواب دادن به سوالات فنی هم خیلی راحتتر میشه. حتی اثرگذاری جوابهای غلط هم کمتر میشه 😃
یه گفته معروف هست که میگه «Preparation is everything»، یعنی همه چیز بستگی به این داره که چقدر آماده هستیم. اگه یک مصاحبه پیش رو داشته باشم، بیشتر انرژی و آمادگی خودم رو صرف دقایق ابتدایی مصاحبه و در کل مهارتهای Soft Skill میکنم. درباره شرکت کلی تحقیق میکنم و حرفایی که میخوام توی دقایق ابتدایی بزنم رو برای این مصاحبه شخصیسازی میکنم. سعی میکنم بلند صحبت کنم و با اعتماد به نفس ظاهر بشم. گرچه همچنان سختترین قسمت مصاحبه (شاید نقطه ضعف) هست برای من، سعی میکنم اون رو به نقطه قوت تبدیلش کنم.
با اومدن هوش مصنوعی و ارزون شدن کدنویسی، انسان بودن و مهارتهای انسانی خیلی مهمتر شده. قدیم برای شرکتها و تیمها کنار اومدن با فردی که مهارتهای فنی بالا اما مهارتهای انسانی پایینی داشت راحتتر بود. اما الان دیگه اینطوری نیست. کد رو امروز ماشین مینویسه. پس اون شرکت چرا داره یک انسان استخدام میکنه؟ یک انسان چی باید داشته باشه که ماشین نمیتونه داشته باشه؟
پس اگه بخوام یه تجربه از این مصاحبهها براتون به اشتراک بذارم، اینه که قسمت معرفی و مقدمه یکی از مهمترین قسمتهای مصاحبههاست. و به نظرم ۸۰٪ قبولی توی مصاحبهها به این بستگی داره که چطوری ظاهر میشیم و صحبت میکنیم. البته این قانون صفر و یکی نیست. ممکنه دقایق ابتدایی بدی داشته باشیم، و در روند مصاحبه بتونیم خوب عمل کنیم و ورق رو برگردونیم. اما انرژی بیشتری میخواد. پس «شروع خوب» یعنی میخ اول رو محکم کوبیدن.
برای شما سختترین قسمت مصاحبهها کجاست؟
