درود دوستان 👋 تجربهای که میگم برای کسی هست توی شرکتی که قبلاً با هم توی هلند همکار بودیم براش اتفاق افتاده بود. به قول خودش تجربهٔ تلخی بود براش، ولی تونست ازش درس بگیره و به نقطه قوتش تبدیل کنه.
فنی عالی، ارتباطات خالی
چند سال پیش به شرکت حدوداً ۲۰ نفرهٔ ما یه برنامهنویس اضافه شده بود که لحاظ فنی واقعاً سطح بالایی داشت. دانشش واقعاً از همه افراد شرکت بالاتر بود. با عنوان سنیور هم استخدام شده بود، و اوایل کارش مهارتهای فنیش خیلی توی چشم میاومد. کم کم که گذشت، نقطه ضعفهاش کم کم نمایان شد، تا جایی که مهارتهای فنیش نه به کار خودش اومد و نه شرکت، و نهایتاً اخراج شد! این کارمند ما چیزی که نداشت در واقع مهمترین چیزی بود که باید میداشت: «مهارتهای نرم (سافتاسکیل) و مهارتهای ارتباطی». در واقع مشکلی که این نیرو داشت این بود که فکر میکرد مهندسی نرمافزار یعنی صرفاً داشتن دانش بالا توی کد و کدنویسی.
«با چی بنویسیم؟» بهجای «چرا بنویسیم؟»
مهارتهای نرم خیلی گسترده هست. توی این تجربه، مشکلی که همکار ما داشت این بود که در طول دوران فعالیتش تلاش خیلی کمی کرد تا از کسب و کار و دامنهٔ اون سر در بیاره. یعنی مثلاً نمیدونست فلان صفحه برای چی بهوجود اومده، چقدر از کاربرا دارن از این قابلیت استفاده میکنن، ویژگی جدیدی که میخواد اضافه بشه چیه دقیقاً و قراره چکار کنه. و حتی سعی نمیکرد با کارمندهای بقیه بخشهای شرکت ارتباط برقرار کنه. فقط کدنویس خوبی بود و صرفاً میتونست پیادهسازی خیلی خوبی داشته باشه. هر چی بیشتر میگذشت، بیشتر منزوی میشد. توی جلسات بیشتر سکوت میکرد، چون نمیدونست چی بپرسه. سوالاتی که میپرسید صرفاً محدود میشد به چیزهای فنی. مثلاً جایی که انتظار داشتیم بپرسه و نقد کنه که «به نظر شما این ویژگی بدرد چند تا از کاربرا میخوره»، میپرسید که «این رو با جاوا بزنیم یا پایتون؟». و این شد نقطه ضعف جدی اون.
بازخورد هم چارهساز نشد
در طول یکسالی که همکار ما بود چند بار این موضوع رو باهاش در میون گذاشتیم و گفتیم که ازت انتظار داریم که بیشتر توی مسائل مربوط به کسب و کار دخالت کنی، نظر بدی و دانشت رو توی این زمینه بالاتر ببری. گرچه پذیرای این نقطه ضعفش بود، ولی باز هم انگار نمیدونست داریم درباره چی صحبت میکنیم. خلاصه با اینکه فرد بسیار پر تلاشی بود و نیت خیری داشت، نتونست این نقطه ضعف رو برطرف کنه و نهایتاً از شرکت جدا شد.
نقطه ضعفش شد نقطه قوتش
وقتی که این همکار من وارد شرکت جدیدی شد، خبرش رو گرفتم. گفت که سعی کرد واقعاً این نقطه ضعف رو برطرف کنه. میگفت تا الان نمیدونستم این مهارتهای ارتباطی چقدر مهم هستن و با تکیه به همین مهارتها چقدر تونسته جای خودش رو توی شرکت باز کنه و به نیروی مهم شرکت تبدیل بشه. حالا هم مهارتهای فنی بالایی داشت و هم مهارتهای ارتباطی.
